تبلیغات
♥♥ شب بارانی ♥♥ - و باز هم برای تو مینویسم
♥♥ شب بارانی ♥♥
آرزویم همه این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

می نویسم  ،برای تو ؛ به یاد تو ،با تمام بغض فرو خورده ام ، باز هم و باز هم و باز هم !

تو میتوانی نوشته هایم را نبینی ، نخوانی ، پاره کنی یا اصلا نگیری . اما ...

اما دل من نمی تواند . نمی تواند برای تو ننویسد . او نمیتواند انتظار را برای خود معنی کند ، بی تو بودن را نمی فهمد ، بی تو زیستن را درک نمی کند و . . .

و می نویسم . می نویسم خاطرات را ، خوبی ها را ، بدی ها را و هر چه که می توانم می نویسم .

به یک جا خیره می شوم ، در فکرت فرو می روم و برای تو می نویسم .

من که می دانم تو قلب من را نمی بینی ، نمی فهمی و حتی نمیتوانی درکش کنی اما ...

اما او همدم تنهایی های خودش شده است . خوش به حال قلب تو که همدم خوشی های خودش است .

می نویسم  ،برای تو ؛ به یاد تو ،با تمام بغض فرو خورده ام ، باز هم و باز هم و باز هم !

تو میتوانی نوشته هایم را نبینی ، نخوانی ، پاره کنی یا اصلا نگیری . اما ...

اما دل من نمی تواند . نمی تواند برای تو ننویسد . او نمیتواند انتظار را برای خود معنی کند ، بی تو بودن را نمی فهمد ، بی تو زیستن را درک نمی کند و . . .

و می نویسم . می نویسم خاطرات را ، خوبی ها را ، بدی ها را و هر چه که می توانم می نویسم .

به یک جا خیره می شوم ، در فکرت فرو می روم و برای تو می نویسم .

من که می دانم تو قلب من را نمی بینی ، نمی فهمی و حتی نمیتوانی درکش کنی اما ...

اما او همدم تنهایی های خودش شده است . خوش به حال قلب تو که همدم خوشی های خودش است .

یادت هست روزی که با هم عهد کردیم و گفتیم از این به بعد فقط " ما " و تو سریع برای خنده ی من گفتی فقط " ما " و یا فقط " من " . راست می گفتی ، فقط " ما " و یا فقط  " تو " . من حرفت را قبول میکنم . پس بیا تا " ما " شویم و یا فقط " تو " برایم باش ، به یادم باش و با من باش .

تو گفتی بیا تا در اولین دقایق با هم بودنمان شاد باشیم خوش باشیم و " ما " بودن را تجربه کنیم . گفتم : هر چه تو می خواهی . گفتی : پس شروع و سریع به سمت بستنی فروشی که پشت درخت ها بود دویدی . زمانی که برگشتی دو دستت پشتت بود و گفتی کدام را میخواهی ؟ یائت هست چه جوابی دادم ، انکه تو بخواهی .

وقتی دست هایت را از پشتت بیرون اوردی فقط بک بستنی بود و سریع شروع به خوردنش کردی . پرسیدم : مگر " ما "  یکی بودن است ؟ گفتی : گفته بودم که یا " ما " و یا فقط " من " . ناراحت شدم ، اما حرفت را به حساب شوخی گذاشتم ، بی تفاوت گذشتم و با تو خندیدم و شاد بودم .

اما حال ...

اما حال که تو تمام زندگیم شده ای و من فقط برای جند دقیقه " ما " بودن را تجربه کرده ام چه کنم .

نوشتم و نوشتم و نوشتم  ...َ

اما تو هیچ یک را نفهمیدی ، نمیفهمی و نخواهی فهمید . اما ...

اما من مینویسم و مینویسم و مینویسم تا زمانی که اشک کاغذ جاری شود و شاید قلب سنگی ی تو از گریه ی کاغذ به درد اید وبا قطرات اشک کاغذ کمی نرم شود .

شاید کاغذ بتواند دل سردی های من را گرم کند .

من میدانم که اینبار هم نظافت چی محل این کاغذ خیس را میخواند اما شاید ...

اما شاید او به تو خبر به درد آمدن قلب کاغذ را بدهد و تو شاهد به درد آمدن قلب تمام کاغذ ها که با هم " ما " هستند باشی .َ






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 2 مرداد 1391 :: توسط : marziye


درباره وبلاگ
سلام دوستان . من سعی میکنم هر هفته هر چه قدر کوتاه هم شده اما یک مطلب جدید رو براتون بزارم . امیدوارم خوشتون بیاد و با نظرات زیباتون به من کمک کنید .
یه نکته : اگر دوست دارید ایمیلتون رو برام بزارید تا هر زمان که مطلب جدید ارسال کردم بهتون خبر بدم : )
خیلی دوستون دارم دوستای گلم
منتظرتون هستم
فقط ببخشبد که به خاطر قالب وبلاگ بعضی از مطالب خوب خونده نمیشه .
مدیر وبلاگ : marziye
نویسندگان
نظرسنجی
به نظرتون دنیا چیه شکلیه ؟؟؟!!!












آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Music Code By: AvA

آپلود عکس و آهنگ

سایت عاشقانه 98 لاو

98love

Flying Icon

فال حافظ