تبلیغات
♥♥ شب بارانی ♥♥ - سهراب
♥♥ شب بارانی ♥♥
آرزویم همه این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی

سخت آشفته و غمگین بودم، به خودم می ­گفتم: بچه ­ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم می ­گیرند درس و مشق خود را…

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند…

خط­کشی آوردم، در هوا چرخاندم... چشم­ها در پی چوب، هر طرف می­غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!

اولی کامل بود، دومی بدخط بود، بر سرش داد زدم... سومی می­لرزید...

خوب، گیر آوردم!!! صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود، این طرف، آنطرف، نیمکتش را می­گشت

تو کجایی بچه؟؟؟ بله آقا، اینجا!

همچنان می­لرزید...

”پاک تنبل شده­ای بچه بد”

"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند" ”ما نوشتیم آقا ”

بازکن دستت را... خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم او تقلا می­ کرد

چون نگاهش کردم،





ادامه مطلب

 ناله سختی کرد... گوشه­ صورت او قرمز شد هق هقی کرد و سپس ساکت شد...

همچنان می­گریید... مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدا...، درکنارم خم شد، زیر یک میز، کنار دیوار، دفتری پیدا کرد …

گفت: آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود، غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بر دلم آتش زده بود، سرخی گونه او، به کبودی گروید ...

صبح فردا دیدم که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر سوی من می ­آیند...

خجل و دل نگران، منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند، شکوه­ای یا گله­ای، یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه­ی آنان بودم. پدرش بعدِ سلام، گفت: لطفی بکنید و حسن را بسپارید به ما ”

گفتمش، چی شده آقا رحمان؟؟؟

گفت: این خنگ خدا، وقتی از مدرسه برمی­گشته، به زمین افتاده، بچه­ی سر به هوا، یا که دعوا کرده

قصه­ای ساخته است زیر ابرو وکنار چشمش، متورم شده است

درد سختی دارد، می­بریمش دکتر، با اجازه آقا ...

چشمم افتاد به چشم کودک... غرق اندوه و تاثر گشتم

منِ شرمنده معلم بودم، لیک آن کودک خرد و کوچک، این چنین درس بزرگی می­داد

بی­کتاب و دفتر، من چه کوچک بودم او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم عیب کار ازخود من بود و نمی ­دانستم

من از آن روز معلم شده­ام ….او به من یاد بداد درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم، نه به دل تصمیمی، نه به لب دستوری، نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من عصبانی باشم با محبت شاید، گرهی بگشایم، با خشونت هرگز... با خشونت هرگز... با خشونت هرگز...






نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 6 بهمن 1393 :: توسط : marziye


درباره وبلاگ
سلام دوستان . من سعی میکنم هر هفته هر چه قدر کوتاه هم شده اما یک مطلب جدید رو براتون بزارم . امیدوارم خوشتون بیاد و با نظرات زیباتون به من کمک کنید .
یه نکته : اگر دوست دارید ایمیلتون رو برام بزارید تا هر زمان که مطلب جدید ارسال کردم بهتون خبر بدم : )
خیلی دوستون دارم دوستای گلم
منتظرتون هستم
فقط ببخشبد که به خاطر قالب وبلاگ بعضی از مطالب خوب خونده نمیشه .
مدیر وبلاگ : marziye
نویسندگان
نظرسنجی
به نظرتون دنیا چیه شکلیه ؟؟؟!!!












آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Music Code By: AvA

آپلود عکس و آهنگ

سایت عاشقانه 98 لاو

98love

Flying Icon

فال حافظ