تبلیغات
♥♥ شب بارانی ♥♥ - بیوگرافی و ... ( ببخشید كه نرسیدم ویرایش كنم و كلی اشتباه می تونه داشته باشه !!!! )
♥♥ شب بارانی ♥♥
آرزویم همه این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی
چند وقته دوباره آپ نکردم ! شرمنده همه هستم . به خدا خیلی سرم شلوغه ! شاید اگر وضعیت مثل قبل بود در جایگاهی بودم ه روزانه صد ها متن می نوشتم ! اما الان همه چیز عوض شده ! ر اهمیت ترین ادم ها بی اهمیتی خودشون رو ثابت کردن . کسی که تمام منبع انرژیم بود رفت . کاری کرد که دیگه الان نمی تونم بنویسسم و باید انقدر ساده حرفام رو بزنم !
اما من یه امید دارم ! یه امیدی که مهم تر از همه چیزه ! یه تلفن ساده که باعث تغییر همه چیز شد . دارم راهی رو می رم که می دونم ته ته تهش هر چی باشه خوبه ! دنباله علاقم . دنبال چیزی که هیچ وقت ازش خسته نمی شم هر چی بیشتر برا وقت بزارم موفق تر می شم چیزی که تو راهش بار ها شکست خوردم ولی بلند شدم . کلی ازش صدمه دیدم ولی باز هم دوستش دارم چون با وفاس !  چون وقتی می بینه دارم به سمتش می رم دور تر نمیشه و سعی میکنه اونم خودشو بهم برسونه ! دقیقا تو فروردین 90 بود که بهش علاقه مند شودم و دلم خواست که به سمتش برم ! لولاش فکر می کردم با یکی دوتا تهیه کننده و کارگردان کارم حل میشه ولی نه ! اینجوری ها هم نبود !!! لی به بابام گیر دادم و باهاش رفتم دتر یکی از دوستاش که کارگردان و تهیه کننده بود ! اون به بابا و من قول داد که کمکم کنه ولی هیچ کری نکرد ! 5 ساعت تو دفتر نشسته بودم و باید حرفای مختلف در مورد موضوعات مختلف رو می شنیدم ! ا این 5 ساعت یک ربعش هم به من رسید و در مورد کارا و برامه هام صحبت شد . اون رو گذشت و کلی وقت منتظر بودم تا زنگ بزنه و به قول و قراراش عمل کنه ولی نکرد !!! خیلی اعصابم خورد بود ! باورم نمیشد کسی که با کمک بابام به جایی رسیده یه کار کوچیک براش نکنه ! این اولین باری بود که تمم زحمت هام بی فایده شد ! بد از چند روز دپرس بودن یه فکر جدید به ذهنم رسید ! شروع کردم تمام کتاب های روانشناسی و انسان شناسی که پیدا کردم رو خوندم و تمام تلاشم رو کردم که درست و منطقی بفهممشون !!! بعد از این اتفاق که کل روز و شبم رو پر کرده بود شروع کردم و با اطلاعاتی که داتم یه کتاب در مورد مجریگری نوشتم ! 8 ماه براش زحمت کشیدم و بهترین چیزی که می شد رو در اوردم ! تو فضای مجازی به انواع سایت های روانشناسی و مجریگری و هر چیزی که مربوط به علاقم بود سر زدم و راهنمایی گرفتم ! اکثرا با کارم موافق بودن ! بعد از کلی کار کردن روش یه جزوه کوچیکی از توش در اوردم و بردم دادم به یکی از 3 مجری مطرح و برتر الان ! ایشون با کلی دلیل و مدرک درست و منطقی با کار من کاملا مخالفت کرد . من همه حرفاش رو قبول کردم ولی باورشون برام خیلی سخت بود ! چند وقتی تو خودم بودم تا این که تونستم بپذیرم که 8 ماه الکی زحمت کشیدم و همه چیز رو فراموش کنم ! به خودم اومدم و دیدم پشت سرم چه ادم های بیکاری نشستن که معنی زحمت رو نمی فهمن و با سو استفاده از کارای من کلی حرف پشت سرم در اوردن و داستان لیلی و مجنون نوشتن ! مامانم در جریان تمام کار های من هست و بود و خواهد بود ! واقعیت رو کاملا توضیح داد و وضعیت رو آروم کرد ! خودم مونده بودم که مخ های فعالی دارن این آدما که تونستن انقدر قشنگ خیال بافی کنن و به دیگران ربطش بدن ! این دومین و سومین باری بود که تو راهی که انتخاب کردم به بن بست خوردم و مجبور شدم دوباره شروع کنم ! بار چهارم زمانی بود که رفتم تو بخش صدای صدا و سیما و مجوز دادن تست صدا رو گرفتم ! الان حدود 2 ماهه که کارم شده زنگ زدن و پیگیری کردن کارام برای دادن تست صدا !!!! مطمئنم که این راه هم جواب نخواهد داد ! چون از قدیم بد قولی بعضی از قسمت های جامعه باب بوده و هست ! الان هم من گرفتار یکی از همون بد قولی ها هستم ! این هم از بار چهارم ! الان دوباره ارم یک راه دیگه رو امتحان می کنم ! اون راه رو هم بعد از تموم شدنش در موردش می گم !
اما من این همه حرف زدم به چند دلیل که تو ادامه مطلب می گمشون :

چون :
1 . یه بیوگرافی از خودم باشه
2 . خودم یادم نره که قرارم با خودم چیه و قراره چی کار کنم !!!
3 . این دسته از افراد که از هیچی یه کوه می سازن کم تر بتونن شایعه پراکنی کنن و واقعیت از زبون خودم مکتوب باشه !
4 . یه بنده خدایی شاید بیان وبم که فکر می کنم این نوع بیوگرافی چیزی باشه که دونستش خوب باشه و مشخصات بی ربط به موضوع نباشه !
5 . حرفام رو زده باشم !!!

اینی که اینجا می نویسم هیچ ربطی به پستم نداره :
نیلوفر اون بار تو وبلاگت از من نوشتی ! پس فکر نمی کنم نوشتن من تو وبم در موردت چیز بدی باشه ! نمی خوام چیز خواصی بگم فقط می خوام همون حرفی که همیشه زدم رو دوباره هم بزنم : دوستی ما ارزشش از این بیشتر بود ! فکر نمی کنم انقدر بی ارزش باشه که و تا شی بی ارزش و بی جان به این راحتی خرابش کنن !!! می دونم که منظورم رو می فهمی !
دوستان عزیزی که خیلی هم براشون ارزش قائلم ازتون خواهش می کنم دوباره حرفای قدیمی رو نگید !
من نیلوفر رو دوست دارم چون دوستم بوده ، دوستم بوده و دوستم خواهد بود ! پس نگید فراموشش کن چون اگرم بخوام نمی تونم ! قشنگ ترین خاطرات ما با همه ! پس فراموشش نمی کنیم ! در این حد می شنسمش که بدونم خاطرات قشنگمون رو فراموش نمیکنه !

نیلوفر ما تو پارک یه قولی به هم دادیم که تو هر موقع هم بشکنیش من پاش وایسادم چون قول دادم !!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه 25 مهر 1392 :: توسط : marziye


درباره وبلاگ
سلام دوستان . من سعی میکنم هر هفته هر چه قدر کوتاه هم شده اما یک مطلب جدید رو براتون بزارم . امیدوارم خوشتون بیاد و با نظرات زیباتون به من کمک کنید .
یه نکته : اگر دوست دارید ایمیلتون رو برام بزارید تا هر زمان که مطلب جدید ارسال کردم بهتون خبر بدم : )
خیلی دوستون دارم دوستای گلم
منتظرتون هستم
فقط ببخشبد که به خاطر قالب وبلاگ بعضی از مطالب خوب خونده نمیشه .
مدیر وبلاگ : marziye
نویسندگان
نظرسنجی
به نظرتون دنیا چیه شکلیه ؟؟؟!!!












آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Music Code By: AvA

آپلود عکس و آهنگ

سایت عاشقانه 98 لاو

98love

Flying Icon

فال حافظ